ایران دیدبان/

مسعود رجوی مدعی است كه آیت الله خمینی رهبری انقلاب ایران را از وی سرقت كرده است!
این كه این ادعا چقدر طنز و فكاهی با خود به همراه دارد بماند برای یك نوشته ی طنز.
این كه چرا رجوی در عوض آغاز یك تكاپوی حقوقی برای اثبات حق و حقوق از كف رفته اش، احمقانه ترین شیوه یعنی خشونت و تروریسم را برگزید، باشد برای مقاله ای كه چگونگی مقابله با سرقت را آموزش بدهد.
این كه آیا رجوی همان فردای پیروزی انقلاب متوجه شد كه رهبری اش به سرقت رفته است و یا پس از این كه همكاری و معاضدت رئیس جمهور و برخی اشخاص كه اعتبار مقام و منصبشان را از آیت الله خمینی گرفته بودند كسب كرد، متوجه شد كه باید این ادعا را مطرح كند، این هم بایستی در یك مقاله تاریخی بررسی شود و نشان داده شود كه جنابشان نه درگیر امر رهبری كه شاكی از رفتار برخی اشخاص با گروه مطبوعشان بوده و از قضا شكایت به آیت الله می برده است و به اعتراف خودش جهت جلب اعتماد ایشان شهادتین هم می گفته است!
اما نكته ی قابل تأمل در ارتباط با ادعای سرقت رهبری این است كه چرا پس از سی سال هیچكس – به جز رجوی – نه این ادعا را مطرح و نه جدی گرفته است و در تمام جهان این انقلاب با نام آیت الله خمینی شناخته می شود؟ چرا رجوی نه تنها در عرصه بین المللی، ‌بلكه در میان مردم ایران نیز نتوانسته است چنین چیزی را اثبات كند؟
دلیل البته واضح و مبرهن است: مردم ایران عاقل تر و واقع بین تر از آن هستند كه پرت و پلاهای یك بچه ی متوهم سی ساله (كه حالا شده 60 ساله) كه خیالات برش داشته است را جدی بگیرند، اما از این كه بگذریم بد نیست به مناسبت همین روزها كه هم در آستانه سالگرد انقلاب قرار داریم و هم رجوی مدعی است كه در ایران قیام و انقلاب مجددی به راه افتاده است و این بار خیلی حواسش جمع است كه كسی رهبری را از دستش نرباید، مقایسه ای بین این دو موقعیت داشته باشیم.
چندماه قبل از روزهایی كه آیت الله خمینی به ایران بیاید و در پاریس ساكن بود، نمایندگان كشورهای قدرتمند غربی به طرق گوناگون قصد انجام مذاكره و رسیدن به توافق با ایشان به منظور حفظ دولت بختیار و یا روی كار آمدن یك دولت نزدیك به آمریكا و … را داشتند، البته در پیش گرفتن سیاست نه شرقی و نه غربی كه از قضا یكی از منتقدین به آن مجاهدین بودند نشان داد كه هیچیك از آن مذاكرات به نتیجه نرسیده است، اما نكته مهم این بود كه تمامی جهان تشخیص داده بودند كه رهبری این حركت در دست چه كسی است و آنها بودند كه به شخص آیت الله خمینی مراجعه می كردند، حال آن وضعیت را با نامه نگاری های پی در پی رجوی و همسرش به مقامات كشورهای غربی و بی توجهی و بی اعتنایی به نامه ها كه گاه به التماس بیشتر شبیه است تا درخواست را با هم مقایسه كنید.
گاهی هم مجاهدین با شبیه سازی های ابلهانه ای كه انجام می دهند، بهترین امكان مقایسه موقعیت خودشان در موضع رهبری را فراهم می آورند. در یكی از نامه هایی كه اخیراً مجاهدین با شرمندگی به نام جمعی از دانشگاهیان، نویسندگان، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی داخل و خارج كشور به اوباما رئیس جمهور آمریكا نوشته و مجدداً درخواست حمایت آمریكا از خودشان را مطرح كرده اند، به نكته خنده داری اشاره كرده و نوشته اند:
« از آنجاكه بخش اعظم ثروت ودرآمد های ایران ازفروش نفت وگاز به دست می آید كه اساسا درانحصار ولی فقیه وپاسدارانش می باشد؛ مردم ایران بارها خواهان تحریم همه جانبه این رژیم توسط دولت های غربی به ویژه تحریم نفت وگاز شده اند.همانطوركه درسال 1979 نیز كلیه كارگران شركت نفت ایران با اعتصاب یك دست خود منجر به شكستن ستون فقرات اقتصادی رژیم دیكتاتوری شاه وتسریع پروسه سرنگونی آن شدند. »
- مقایسه كنید تحریم استعمارگران را با اعتصاب پرسنل غیور صنعت نفت
- مقایسه كنید درخواست از رئیس جمهور آمریكا را با درخواست تحصن از كارمندان صنایع نفت
- مقایسه كنید سخنگویی – به دروغ – از جانب مردم ایران و به رسمیت شناخته شدن توسط مردم ایران
مقایسه مهم تر این كه آیت الله خمینی هیچگاه در پشت نام كسی پنهان نشد و هر اطلاعیه و پیامی را به نام خودش صادر كرد، ‌روشن و صریح و شفاف موضع گیری كرد، با وجود این كه از سوی ساواك و عوامل رژیم شاه تهدید شده بود، یك روز هم مخفی نشد، با خبرنگاران و كلیه بازدید كنندگانی كه از ایران و سایر كشورهای جهان می آمدند ملاقات می كرد و محل اقامتش سرپل رفت و آمد تمام انقلابیون در آن زمان بود و سرانجام در زمانی كه هنوز رژیم پهلوی توسط نخست وزیرش سرپا نگهداشته شده بود به ایران آمد و مستقیماً رهبری را در دست گرفت.
اما رجوی از سال 1365 به این سو با یك خبرنگار خارجی هم ملاقات نكرده است چه برسد به خبرنگاران ایرانی، حتی با اعضای رده پایین گروه ملاقات نمی كند، و اعضای بلندمرتبه در رده های تشكیلاتی هنگام ملاقات با وی تحت تدابیر شدید حفاظتی قرار دارند. رجوی حتی آنقدر از اطرافیان و اعضای گروهش وحشت دارد كه مخفی شده است، چه برسد به این كه بخواهد در میان مردم ایران حاضر شود!
البته مردم ایران برای تشخیص امری واضح و مبین نیازی به مقایسه ندارند، بلكه در نقطه ای قرار دارند كه نه تنها استعمارگران قادر به سلطه مجدد بر آنان نیستند، بلكه از آنچنان آگاهی و درایتی برخوردارند كه اصولاً و ذاتاً صدف را از خزف بازشناخته و هیچكس نمی تواند رهبری وابسته و سرخورده و پر از عقده های روانی را به آنها غالب كند، این مقایسه برای عده ای صورت گرفت كه در صددند ملت بزرگ ایران را 200 سال به عقب بازگردانند تا رهبری و پادشاهی شان پذیرفته شود، كه آن هم امریست محال!

Balatarin

Stumble It!

February 7th, 2010
موضوعات: فرقه رجوی
تاگ:

No Comments, Comment or Ping

Comments are closed.