قسمت اول — انجنیر غلام سخی ارزگانی /
کلامی از خداوندگار دانش وارباب سخن مولانا جلال الدین بلخی :
گر خطا گفتیم، اصلاحش تو کن
مصلحی تو، ای تو سلطان سخن
عموما در قسمت محصول فکری و کارکردهای منجمله ادبی ومجموعهء از گزیده های شعری، ادباء و شعرا؛ ابراز نظرها، کاوش ها و به خصوص نقد ها صورت می گیرند که جهت اصلاح کیفیت و شکوهمندی کارهای آینده شان نه تنها پر ارزش بوده، بلکه خیلی ها قابل تقدیر و تشویق نیز می باشند. به نظر راقم این نبشته اینگونه برخورد ها و نگرش ها، خردمندان شعر و ادب را بیشتر به تعمق واداشته وآنان را در غنی سازی و کیفیت ادبی کارکردهای فرهنگی آیندهء شان بیش ازپیش مورد ترغیب و پویایی عصر جدید و نو تر قرار میدهند. وهمچنان ازاثر انتقادات خردمندانه و منطقی اند که فرهنگیان وعلما به تولید اندیشه جدید و سازنده برمبنای مقتضای نیازعصر نیز دست می یابند. از سوی هم، در جامعه «منطق نقد دهی، (نقد گرایی) و نقد پذیری» سمت و سوی نیکو گرفته و بالاخره «فرهنگ نقد» و آزادی هم جایش را در دل نظام جامعه در ساحهء فرهنگی، اجتماعی وغیره باز می نماید.
شعرا و ادباء که در هر مقطع مکانی و زمانی عرض اندام نموده اند، اگر گنه کار نشوم آنان یگانه و یا از جمله خردمندترین، آگاه ترین، منورترین و همچنان سازنده ترین عناصر اجتماع درعرصه معنوی و تمدن در میان جامعهء شان بوده واکنون نیز می باشند. باید گفت که تراوش ذهنی و ماحصل خلاق و نایاب فکری آنها درایجاد و نهادینه ورزی تمدن ها، در رشد نهادهای اجتماعی، مادی، معنوی، شکوفایی کرامت والای انسان وانسانیت، در زایش تفکرنو وامثالهم نقش کم نظیری را اداء نموده اند. اگر گفته شود که جهان تمدن و فرهنگ وغیره زادهء قلم و دانش خردمندان، شعرا، ادباء و آزمون های نسل بشری اند، به خطا نرفته ایم.
اما افزون برآن دردا، که در گوشهء اذهان برخی از سرایشگران ردهء اول شعر و ادب اثری از تفکرو فرهنگ جمود نگر قبیلوی و نظام فیودالی نیز به مشاهد رسیده که در قسمت برخی از اشعار آنان به کرامت و شوکت انسانی زنان حمله بی رحمانه صورت گرفته اند که آنهم قطعا عاری از انصاف، دوراز تعقل و مغایر اصل قرآنی، حقوق بشر و اخلاق جامعه اند.
منظور از این نبشتهء شتابزده و برخورد جسته و گریخته نقد نگری نبوده، بلکه پرسش های گلایه آمیز و احترامانه و با ضم اشارات مؤجز دردمندانه و آنهم بدون تسلسل در پایان هرشعر مورد نظر می باشند که توجه علاقمندان بدان جلب می گردد. اصلا من حق نقد نگری و نقد دهی را در همچو مسایل ازعهده خویش خارج دانسته وآن حق را ازآن اهل خرد، فرهنگیان رسالتمند، ادباء، شعرا، پژوهشگران، اربابان دانش و قلم و…می دانم که منجله این بندهء عاجز و گناهکار و مقصر را نیز از نعمت نقد هوشمندانه و رهنمودهای عالمانهء خودها مستفید سازند.
حال به خاطرعنوان مطلب انتخابی خود، یک سری به سراغ بعضی از ادباء و شعرا می زنم و چند نمونهء مختصر از میان داشته های شعری شان را که در مورد زنان به صورت ضد انسانی مرد سالارانه و عقده ای سروده و اند، برگزیده و آنرا مورد تبصره نیز قرار می دهم:
نظامی می گوید:
در خانه گنجشک سر مار که دید
اسپ و زن و شمشیر وفادار که دید
نشاید یافتن وفا در هیچ بر زن
وفا در اسپ و در شمشیر و در زن ( ۱ )
در این زمینه نظامی زن را برابر با اسپ و شمشیر قرار داده و چنین تفهیم می کند که از اسپ و زن و شمشیر کسی وفا ندیده است. از این شعر نیز بر می آید که اسارت انسان زن چنان عمیق است و زن مانند اشیاء و احشام در اختیار مطلق مرد سالار بوده که مانند شئ گاه در اسارت یکی و زمانی هم در حلقهء اسارت دیگری از مرد سالاران قرار می گیرد.همان طوری که شمشیر واسپ دراختیار هرکس قرار گرفته، مال او به شمار می آید و موقعیت زن هم در جامعه مرد سالاری چنان بوده که زن هم در تسلط هر مرد قرار گیرد، دیگر زن هم مانند شمشیر و اسپ «اختیار» خود را ندارد. وقتی که شمشیر بی جان و اسپ زنده جان غیر ناطق طبعا که اختیار خود را ندارند، کامل قابل فهم و درک است. اما اینکه زن هم به عنوان انسان ناطق و «آزاد» به دنیا آمده که مثل اشیاء و حیوان اختیار خود را در نظام اجتماعی- سیاسی جامعه ندارد؛ خود عمق مظلومیت، محکومیت و فاجعهء انسانی بی نظیر را در مورد «انسانیت زن» در بطن نظام قبیله سالاری به نمایش میگذارد. هنوزهم در این عصر جدید خرد و انترنت حقوق و کرامات انسانی زن رعایت نمیگردد که جای سخت تأسف و حتا ننگ تاریخ بشریت می باشد که حقوق و کرام انسانی زن رعایت نمیگردد.
همچنان در زمان جنگ وقتی که یک جناح مردان بر دیگری دیگری از مردان رقیب پیروز می گردد، برندهء جنگ تمام دارایی و حتا زنان منطقه و مسکونین بیگناه و غیر نظامی بازندهء جنگ را به غنیمت می گیرد و ازآن خود می سازد. در اینجا سیستم استبدادی طوری غم انگیز است که زنان مناطق جناح مغلوب در جنگ «مردان» به اسارت جناح غالب جنگ به زور برده می شوند که اینبار زنان به جرم «زنان جناح مغلوب» هم بیشتر گنه کار پنداشته شده و با خشم و اسارت فزاینده رو به رو می شوند. اینجاست که برندگان جنگ، با خشونت حیوانی به عفت و دامان پاک زنان اسیر تجاوز جنسی می نمایند، این عمل را هم با افتخار«مردانگی» لقب می دهند. مثلا از جمله در جنگ های خانمان برانداز سه دههء اخیر افغانستان که گروه های رقیب مواضع نظامی یکدیگر را اشغال می نمودند، نه تنها تمام هست و بود مردم غیر نظامی را به جرم سکنهء گروه رقیب خویش به غارت می بردند، بلکه زنان شوهردار، دختران جوان و حتا دختران صغیر و نابالغ را با وحشت تمام مورد آزار و تجاوزات جنسی قرار می دادند؛ و برعلاوه، برخی کثیری از زنان اسیر هزاره، تاجیک، ازبک، ترکمن و سایرین را به دلالان عرب و غیره نیز می فروختند. همچنان بنام های «مردانگی» و «تطبیق شریعت» وغیره بدین عمل ضد انسانی و ضد اسلامی و ضد ملی خودها فخرهم می فروختند که اکنون نیز بد بختانه تا حدودی اینگونه جنایات خانمان سوز در تحت سلطهء قاتلان، جهل اندیشان، زن ستیزان، جنگ سالاران محلی در برخی از ولایات کشور و با حمایت کشورهای همسایه و مافیای بین المللی در افغانستان ادامه دارد.
مثال دیگری، جنگ تجاوزگرانه و جنایات صرب های یوگوسلاویای سابق بالای مسلمانان بوسنیا، کوسووی البانی تبار وغیره بود که بر بیشتر از نیم میلیون زنان شوهردار و مجرد مسلمان تجاوز جنسی از سوی متجازین نژاد پرست صرب ها صورت گرفت و همهء این زنان نیز حامله شدند که تمام رسانه های خبری آنرا افشاء نمودند. دراین جا دیده می شود که در کشور متمدن اروپا هم خشونت و جنایت مرد سالاران عصر سرمایه داری مدرن در قدم نخست در قسمت زنان بی دفاع به منصهء اجراء گذاشته می شود.
پس زنان به خصوص در کشورهای عقب نگهداشته شده جهان و از آنهم خاص تر در جوامع اسلامی از چنگ اسارت یک مرد سالار به اسارت مرد سالار دیگر و آنهم با خشونت و جنایت فزاینده دیگر قرار می گیرند که متأسفانه خیلی دردناک وغم انگیز است . ناگفته نماند که نهادهای حقوقی بین المللی و منجمله اعلامه جهانی حقوق بشر به صورت مؤثر از حقوق عادلانه زنان و اطفال معصوم دفاع و حراست نکرده و در زمینه صرفا توصیه های فرمایشی وغیر مؤثر را صادر نموده که در واقع یک اتمام حجت بوده تا اذهان جوامع جهانی را اغفال کرده باشد و بس .
چرا مولفهء های آزادی، حقوق، جامعه مدنی، کرامت انسانی تمام اعضای جامعه و بالخصوص رعایت از حقوق زنان و اطفال در اذهان ما انسان ها چندان جای ندارند و اگر دارند، چرا عملی نمی گردند که باز هم هر روز فاجعهء جدید را بر زخم های ناسور و فجایع دیر پای جوامع بشری به خصوص در کشورهای اسلامی و ازآنهم بارزتر در افغانستان جنگ زده، بی وارث؛ پرورشگاه طالبانیزم ، تروریزم بین المللی، تولید و تجارت مواد مخدره را می افزاییم ؟
اسدی می گوید :
هم از بخت ترسم که دمساز نیست
هم از تو که با زن دل راز نیست
که موبد چنین داستان زد ز زن
که با زن در راز هرگز مزن (۲ )
اسدی هم مانند دیگران انگیزه ها را در مورد اینکه زن چرا « راز» را نگهداشته نمی تواند، فراموش نموده و تأکید بر این دارد که با زنان راز دل نشود. یعنی راز و سخن شوهر از خانمش پنهان گردد و نیز راز پسر از مادرش و خواهرانش مخفی نگهداشته شود. و بدین معنا که جنس مذکر هرگز با جنس مونث راز داری دل نکند، سخن لازم و ضروری را هم از زن دریغ دارد، و زن را از گوش کردن سخن محروم سازد. از طرف دیگر در قرآن کریم در مورد ارزش و اهمیت والای سخن چنین آمده است:
«مژده بده به بندگانم؛ آن کسانی که به همهء سخنان گوش فرا می دهند و از نیک ترین و زیباترین آنها پیروی می کند. آنان کسانی اند که خدا هدایت شان بخشیده است، و ایشان واقعا خردمندان اند.» ( ۳ )
خداوند گوش کردن و شنیدن سخن را که از هر کس باشد، مفید برای هر زن و مرد شنونده می داند. آیا با پنهان داشتن راز، سخن، دانش، ابزارهای معلومات و فهم و خرد از زنان، عملا زمینه های اسارت و عقب مانی زنان را به نفع تداوم نظام اسبتدادی قبیله سالاری و فئودالیسم بیش از پیش تقویت نکرده ایم؟ آیا با دریغ نمودن سخن و کلام، اندیشه و مشوره و نظایر آن؛ زنان را از خردمند شدن محروم نکرده ایم و همچنان جهالت را برای زنان «عام» ننموده ایم؟
وقتی که راز دل با زن صورت نگیرد و سخن و بیان از زن دریغ گردد؛ آیا در واقع زن را بیشتر در «تاریکی» نگذاشته اییم؟ همچنان وقتی که زن را دور از نعمت سخن، کلام، مشوره، راز و نیاز، اندیشه، روابط سالم اجتماعی، خردورزی و جریان قانون تکامل نیاز عصر قرار می دهیم، آیا «گناه» عظیمی را در پیشگاه خدا و انسانیت مرتکب نشده ایم؟
یقیناً که با محروم کردن زن از حقوق، آزادی و در قهر جهل قرار دادن است که خود ما عملا زن را به «ناقص العقل» تبدیل نموده اییم؛ و همچنان نادانی، فقر فرهنگی- سیاسی، اجتماعی- اقتصادی وغیره زن را در جامعه «عام» ساخته ایم.
آیا عملا با خیره سری و بیداد گری مرد سالارانهء خویش بیش از نصف پیکرهء جامعه که زنان هستند، اینها را در تمام حیات اجتماعی، مادی و معنوی جامعه فلج نکرده اییم؟
فردوسی چه می گوید :
چو خواهی که خواری نیاری به روی
به پیش زنان راز هرگز نگوی (۴)
فردوسی بزرگ، متأسفانه علت خوار بودن مرد را ابراز «راز» با زنان برشمرده و تأکید دارد که با زنان راز را نگویید! اما دریغا که فردوسی هم «عامل» این ضعف زن که راز را پنهان کرده نمی تواند، نکاویده و فقط فتوا صادر نموده است.
چرا فردوسی هم نتوانست که انگیزه های ضعف، محرومیت،عقب مانی و…کلا جامعه و به خصوص از زنان را به کاوش بگیرد؟ چرا فردوسی بزرگ عامل «خوار» بودن یعنی استبداد مرد سالار را در سیستم ملوک الطوایفی و فرهنگ خرد ستیز قبیلوی و در زیر بنای نظام اقتصادی- اجتماعی، فرهنگی- سیاسی وغیره در جامعه فئودالی سراغ نکرده که مرد را به عنوان مستبد، خیره سر و بالاخره مرد سالار، جمود اندیش بالای کل جامعه و به خصوص بالای زن حاکم نموده است؟
آیا مرد بخاطر اظهار راز شان در نزد زن «خوار» می شود و یا اصلا به علت «استبداد ضد انسانی» شان علیه زن وعملا در نظام اجتماعی جامعه «خوار و ذلیل» گردیده وهنوز هم می شود؟ چرا فردوسی ها به انگیزه های مادی، اجتماعی، معنوی و نظام اجتماعی- سیاسی جامعه عمیقا توجه و تلاش نورزیدند که «عوامل» هرگونه فقر جامعه را کشف می کردند؟ چرا «خوار» بودن مرد را در شیوه و سیستم ظالمانهء مرد سالاری نظام اجتماعی جامعه سراغ ننمودند؟
ادامه دارد
Stumble It!




















No Comments, Comment or Ping