استاد محمد رضا ترکی/ادر این سلسله از مطالب می کوشیم به اختصار نکاتی از دیوان امام خاقانی را متذکر شویم که احیانا در شروح دیوان او به آن اشاره نشده است. مقصود ما در اینجا تنها توضیح همان نکات مغفول مانده است و خوانندگان گرامی برای شرح کاملتر ابیات می باید به شروح متداول , از آثار قدما و متاخران , رجوع فرمایند.

۱. از حلّهّ حدوث برون شو دو منزلی
تا گویدت قریشی وحدت که مرحبا
(ص ۳)

چرا خاقانی ترکیب “حله حدوث ” را ساخته و چرا از میان منازل و اماکن موجود در مسیر حرم مکه به ” حله ” اشاره کرده است ؟ ظاهرا  به این خاطر که علاوه بر موسیقی ایجاد شده به واسطه تکرار “حاء ” حله به صورت ایهامی یادآور اصطلاح ” حِل ” – در برابر “حرم “- نیز هست.

۲ . همت ز آستانه فقر است ملک جوی
آری هوا ز کیسه دریا بود سقا
  (ص 4)

مقصود از “هوا” در این بیت ظاهرا ” ابر ” است. این واژه به همین معنی در شاهنامه نیز این چنین به کار رفته است:

هوا پر خروش و زمین پر ز جوش
خنک آن که دل شاد دارد به نوش

همین معنی در دیوان خاقانی از جمله بر این بیت نیز قابل انطباق است :

نافه آهو شده ست ناف زمین از صبا
عقد دو پیکر شده ست پیکر باغ از هوا

۳. مگر معامله لااله الا الله
درم خرید رسول اللهت کند به بها
( ص 9)

“درم خریده” به معنی برده  است , اما در اینجا شماری از اصحاب رسول الله (ع) مد نظرند که نخست برده بودند و به دست پیامبر اسلام خریده و آزاد گشتند. این افراد  که به عنوان  ” موالی رسول خدا (ع) از آنها نام برده می شود ، در مسلمانی مقامی والا یافتند , و  سلمان فارسی یکی از آنهاست.

۴. قنوت من به نماز نیاز در , این است:
که “عافنا و قنا شرّ ما قضیت لنا”
(ص 10)

مصرع دوم گویا اشاره دارد به دعای منقول از رسول الله که در آثاری چون نسب القریش و نیز در التدوین رافعی قزوینی – از آثار معاصران خاقانی –  نیز آمده است : « اللهم اهدنا فیمن هدیت و عافنا فیمن عافیت … و قنا شر ما قضیت.»

۵. گر مرا دشمن شدند این قوم معذورند از آنک
من سهیلم کامدم بر موت اولاد الزنا
(ص 18)

در شرح این بیت ، شارحان محترم معمولا به این نکته اشاره کرده اند که طلوع ستاره سهیل موجب مرگ کرمهای شبتاب می شود. به نظر می رسد جتی در صورت صحت این باور , این نکته گرهی از کار بیت نمی گشاید , چون در آن از مرگ “اولاد زنا” سخن رفته است , نه کرمهای شبتاب ؛ مگر اینکه کرمهای بی چاره را از لحاظ صحت نسب مشکل دار تصور کنیم که حرف بی هوده ای است.ظاهرا خاقانی این مضمون را از این بیت متنبی گرفته است:

و تنکر موتهم و انا سهیل
طلعت بموت اولاد الزناء

ابوالعلاء معرّی در شرح این بیت به باوری در میان عرب اشاره می کند که اگر در هنگام نسل کشی از حیوانات نر – مثل اسب و ….- از صاحب آنها اجازه نگیرند , جنینی که از این طریق در شکم حیوان ماده حاصل می گردد , با طلوع ستاره سهیل سقط خواهد شد. در چارچوب همین باور است که باید بیت پیشین خاقانی را فهمید.

۶. فلک کژرو تر است از خط ترسا
مرا دارد مسلسل راهب آسا
(ص 23)

برای درک بیشتر ظرافتهای این بیت مشهور باید توجه داشته باشیم که “مسلسل ” علاوه بر “در زنجیر ” به معنی نوعی شیوه خوشنویسی نیز هست که در معنی اخیر با کلمه “خط ” دارای ایهام تناسب است. در این رباعی از شمس هروی که در نزهة المجالس – از آثار نزدیک به روزگار و محیط زندگانی خاقانی – آمده  نیز به همین اصطلاح اشاره رفته است:

خط تو که حرفهای بی مانندش
مشکی ست که بر طَرف گل افشانندش ,

آن خط به عبارتی ست کز غایت لطف
هر چند مسلسل است می خوانندش !     

خاقانی در ادبیات فارسی به اعتباری یک “شاعر کلیدی” است. فهم دشواریهای دیوان او سبب می شود که گره بسیاری از عبارات و اشعار در دیوانهای شاعران گذشته گشوده شود.در ادامه مبحث قبل توجه شما را نکات ذیل جلب می کنیم :

7. من و ناجرمکی و دیر ِ مخران
در بقراطیانم جا و ملجا (ص 25)

در دیرهای مسیحیان قدیم با دیری به نام “دیر مخران” برخورد نکردیم., اما یاقوت حموی دیری به نام “دیر مخراق” را  معرفی کرده است. در اینجا می توان احتمال داد که مخران تصحیف شده کلمه مخراق باشد.البته شارحان قدیم و مینورسکی احتمالات دیگری را مطرح کرده اند.

8. باجگه دیدم و طیار و ز آراستگی
عیش چون باج شد و کار چو طیار مرا (ص 39)

“باچگه” را شارحان محترم محل اخذ عوارض و باج و “طیار ” را در مصرع اول “ترازو” و قپان موجود در باجگاههای قدیم و طیار در مصرع دوم را به معنی “زبانه ترازو ” گرفته اند , بی آنکه توضیح بدهند دیدن عوارضی و محل اخذ مالیات و قپان چه لطفی دارد و چگونه می تواند باعث شادی خاقانی شده باشد؟!به نظر می رسد که خاقانی با تعبیر “باجگه” به یکی از نقاط تفریحی بغداد اشاره دارد که البته می توانسته در روزگارانی محل اخذ باج هم بوده باشد. خاقانی در ابیات دیگری به نشانی این نقطه تفریحی در ساحل دجله و نیز “بتان حرمی” آنجا اشاره کرده است. این ناحیه گویا – مخصوصا در تفرجهای شبانه – برای خاقانی جذاب بوده است  :

دی شبانگه به غلط سوی لب دجله شدم
باجگه دیدم و نظاره بتان حرمی…

نازنینان عرب دیدم و رندان عجم
تشنه دل ز آرزو و غرقه تن از محتشمی

اما “طیار” در مصرع نخست با توجه به قراین موجود به معنی نوعی زورق است که در روزگار عباسیان و دورانی که خاقانی بغداد را دیده , رواج داشته و بر آب دجله آن را می رانده اند. در برخی از متون تاریخی این روزگار به این نوع قایق گویا تفریحی اشاره رفته است.

9. اندر آن شیوه که هستی تو تو را یار بسی ست
واندر این تو که منم نیست کسی یار مرا (ص 40)

نسخه عبدالرسولی به جای “تو” در مصرع دوم “ره” آورده است , اما ضبط سجادی دقیق و خاقانی وارتر می نماید. واژه “تو”  به معنی شیوه در متون گذشته آمده است.  سنایی سروده است :

تا وطاها بازگستردند پیران سپهر
قمریان چون مقریان در توی قرایی شدند

این نکته را البته  من از استاد گرامی دکتر شفیعی کدکنی در خاطر دارم.

10. چند تهدید سر و تیغ دهی کاش بدی
دست در گردن تیغ تو حلی وار مرا (ص 40)

“حُلی”  باید در اینجا به معنی تزیینات  شمشیر باشد. خاقانی در منشئات و دیوان مکرر حلی و تیغ را به صورت مراعات نظیر آورده است. مثل :

تهدید تیغ می دهی آوخ کجاست تیغ
تا چون حلیش دست به گردن درآورم !

Balatarin

Stumble It!

February 6th, 2009
موضوعات: ادب و هنر
تاگ:

No Comments, Comment or Ping

Comments are closed.