خانم میترا یوسفی / شنبه 10 ژانویه 2009 به همراه نازنینم شرف حضور در تظاهرات به نفع فلسطین و برعلیه نسل کشی سبعانه اسرائیل بر نوار غزه، یافتم. « فلسطین»! ملت مظلوم و قهرمانی که بارسنگین مقاومتی فراتر از نیم قرن را برعزم خلق قهرمانش از شیرزنان و دلیرمردان تا بر شانه های نحیف نوجوانان و کودکان و گرده ی آسیب پذیر کهنسالان اش ، زنده و پایدار نگهداشته است. زنده در حاشیه ی زندگانی سراسر رنج، توهین، تبعیض و خطر. جنگ طاقت فرسای ناعادلانه و نابرابر، توامان جنگ ها و مقاومت های دیگر که گاه حتی به طور موقت هم شده ، نقطه ی پایانی به خود می گیرند یا صرفا بالا و پایین می شوند، اما ظلمی که بر فلسطین می رود به طور دردناکی مداوم و کوره یی سوزان است. یکی از مهیب ترین اشغالگری های تاریخ دربرابرچشم گریان و وجدان آزرده ی بشریت! ماهم سالهاست درگوشه وکنار، مقاومت این ملت شجاع را قدر می نهیم و آرزوها در دل می پرورانیم. به فرزندم که حال برومندی است نگاه می کردم و به خاطر می آوردم سرآغازهمبستگی های مبارک خانوادگی با « فلسطین» را! فرزندانم این سنت نیکو را از بطن مادر وکنار پدر، نوزادی و کودکی در شهر « سندیاگو» آغاز کرده اند. بیاددارم ایام فاجعه ی « صبرا و شتیلا» را، شبیه آنچه حال در « غزه » می گذرد. چگونه اهالی کمپ دانشجویی دانشگاه کالیفرنیا- سندیاگو، آشکارا خشم بر زوج اسرائیلی می گرفتند که ساکن آن مجموعه ی ساختمانی بودند.( زوج مزبور می کوشیدند میزان جنایت حکومت نامشروع شان در اسرائیل را، با تهمت بزرگ نمایی از جانب مطبوعات، پایین بیاورند). در تظاهرات بشردوستانه شرکت می کردیم و روزی به دست دخترم یک پلاکارد بزرگ دادند که رویش نوشته بود: « فلسطین خانه ی من است » و سخت ازمسئولیت یافته، مشعوف و شادمان می نمود. پدرش همپای من، مغرور و خوشحال از نظاره ی او، پدری که در ایلغار رجوی ها، محکوم به « عاق » کردن ناجوانمردانه ی فرزندانش گشت. ودرنگهبانی اهریمنی دوزخیان از شراره های سرکش شرارت رجوی، عاطفه اش به خاکستر گرایید. درهنگامه ی دیگری که یاسرعرفات و ملتش در آواره گی فراموش ناپذیر سرگردان بودند وجایی برای رفتن نداشتد، در جمعیت مبارک اعتراضی، فکر می کنم محمود درویش شاعرشوریده و درعین حال مصمم و فقید فلسطینی، دست هایش را چون کبوتران سپید صلح آمیز در فضا پرواز می داد و به آهنگی آسمانی می خواند: نه ما به فرانسه نمی رویم، به انگلستان و آلمان نمی رویم، به مصر ومراکش و…. نمی رویم، زیرا فرانسوی و انگلیسی و آلمانی و…. نیستیم، ما فلسطینی هستیم و خانه ی ما فلسطین است! به شرح روزنامه ی تایمز انگلیس در یادواره ی او به دنبال شهادتش ( به تفسیر پدرطالقانی، هرآنک درحال خدمت به خلق رحلت کند، « شهید» محسوب می شود، اگرهم مورد ضرب وجرح قرارنگیرد وحتی شهادتین هم به زبان نیاورده باشد)، یاسرعرفات فقید « محمود درویش » را به منزله ی وزیرفرهنگ به کابینه اش خواند که او به دلایل متقن و به خصوص انکار عهدنامه « اسلو»؛ نپذیرفت. به نوبتی دیگر در پاسخ گلایه« عرفات » که : ملت فلسطین ناسپاس است! شاعر آزاده پیام داد: برو و ملتی دیگر پیدا کن! ( شاید از این روست که رجوی سرکوفته از پذیرفته شدن نزد ملت ایران، منافقانه در پی یافتن ملتی! دیگر است. ازدشمنان دیرباز شعروشعارش آمریکا و اسرائیل گرفته تا اسپانیایی و عرب و ترک زبان، افغان، دانش آموز سوئدی و دانشجوی لهستانی، آکتورهای حرفه یی آلمانی و پرتقالی بدنام و ورشکسته! که در معرکه گردانی های اروپایی اش جمع می کند) و بیاد می آورم همسرم را در خلال خاطرات و حواشی دورانی که آغاز کردیم و دور از فتنه های رجوی گذراندیم. مرد آزاده ی آن زمان، و بیچاره و بینوای کنونی را! ایام گروگان گیری هرروز صبح زود برابر تلویزیون مغرورانه خطاب به گویندگان فخر می فروخت: بشمرید، 200 روز، 300 روز! شنیده بودیم که مجاهدین تمام عیار از معرکه ی گروگان گیری در سفارت آمریکا در ایران، حمایت می کنند. اگرچه « دانشجویان پیروخط امام» به درون راه شان نمی دهند، پشت دیوار و دروازه اش، آش را داغ تر کرده، چادرزده، اطلاعیه ها بیرون می دهند و ادعای حکومت ایران بر استرداد شاه را، تبدیل به جنگ تمام عیار امپریالیستی، می کنند و چپ نمایانه برآزادی گروگان ها افسوس خوردند. . می دانستیم « رجوی» ها تعلیم گرفته ی اردوگاه های فلسطینی هستند و این اضافه بر قول منافقانه اعتقاد به آزادی، بر اعتماد و هواداری ما از فرقه ی مشکوک، می افزود. واز آن پس مبارزه ی انساندوستانه و اخلاقی ما در منجلابی از حیله و نیرنگ و بردگی و شرک و دروغ و دزدی و جنایت و خیانت و حماقت فرورفت و بوی تعفن و شکل مهیب و مستهجن گرفت. نه من و نه آن گمشده و گمگشته ی سیه روز می دانستیم در بحبوحه ی شکست و چرخش های کور رجوی، همزمان با فتنه ی کنونی در « غزه » کارش همچون دیگر گرفتاران به نوکری در شستن دست های خونین صهیونیسم می انجامد و خوش خدمتی رد هرگونه برابری تسلیحاتی با اسرائیل غاصب!. با مشتی ژست ودروغ در نمایاندن رفاقت و همرهی با جلادان است، منافقانه می خواهد سر این حرامزاده ی جنگ جهانی دوم را، کلاه بگذارد. غافل که طرف، حرامزاده تر از خود اوست! فریب دادن مبتکر تروریسم عصرحاضر؟ گدشته از آن که شترسواری با بوق و کرنا، انکار ناپذیراست و دولا دولا، برنمی دارد. باری این روزها رجوی ها روبه صفت و گرگ خوی، در رنج ملت فلسطین با دم شان گردو می شکنند، غافل که گردوها چون کله خالی از عقل راهنما و قلب تهی از عاطفه ی بشری شان، پوچ و خالی ست! وجز ننگ و رسوایی بالاوپایین پریدن، نصیب نخواهند برد. آری، بر فلسطین مصیبت ها می رود دریغا که درغیاب « ادوارد سعید» و « محمود درویش » ها جای تحریرهایی چنان شورانگیز خالی ست. ، با فروپاشی قدرت کمونیستی وسوسیالیستی که خدا ودین و انسانیت را بهتر از امپریالیسم و صهیونیسم ارج می گذارند. ثروتمندان یکشبه ی روسی به طورعجیبی همه حامی اسراییل از آب درآمدند و سرنخ ارتشاء وفسادهای مالی شان برعلیه خلق ستمدیده روسیه، ازتشکیلات اشغال گران پیدا شده است. برای فرار ازمحاکمه های حقوقی، به دامان شیاطین فرودآمده در منطقه، پناه برده اند تا با پول حرام، چرخ ماشین نسل کشی قوم فسلطین، را روغن گیری کنند ودریکسویه شدن قدرت، «فلسطین» هیچ حامی ندارد و دشمن تازه یی، نام منحوس رجوی!

Balatarin

Stumble It!

January 17th, 2009
موضوعات: فرقه رجوی, مقالات
تاگ:

One Comment, Comment or Ping

  1. cassandan

    سی‌ ساله پیش هدف از انقلاب از زیر دست اجنبی در رفتن بود امروز بردهٔ اهداف حزب الله،حماس و غیره هستیم در حالی‌ که مردم ایران سختی میکشند و هنوز در همون فقری هستند که سی‌ ساله پیش بودند. آیا ملت ایران مسلمان نیستند که ما انقدر قربون صدقه این مسلمانهای خارجی‌ میریم.آخه تا کی‌ سختی بکشیم. لا اله الالله.

    اقای رفسنجانی در رابطه به دولت کنونی گفتند؛ دولت نهم مردم را به گریه اورده۰خدا به مردم زجر کشیده ایران رحم کنه واز ظلم ظالمین نگذره چقدر بین رهبرهای ما کشمکش هست و چقدر از ریس جمهور باهوش یا بیهوش ما جناب احمدی نژاد انتقاد میکنند